(يادداشت روز)
خواب هاي رنگي (يادداشت روز)
«در جايگاه رياست جمهوري، موسوي طبعاً به اندازه رهبر ]معظم انقلاب[ آيت الله خامنه اي قدرت نخواهد داشت. به خصوص در حوزه سياست خارجي و امنيت ملي. اما او ]ميرحسين موسوي[ موكداً ابراز داشت كه تجمعات خياباني چشمگير هفته هاي گذشته احتمالا ماهيت ساختار قدرت را به نحوي بنيادين دگرگون خواهد ساخت و در واقع اين اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذيرش افكارعمومي رخ خواهد داد. ما پرسيديم اگر انتخابات را ببازد آن وقت چه مي شود و او پاسخ داد: تغيير از مدتي قبل آغاز شده است. تنها بخشي از آن به پيروزي در انتخابات مربوط مي شود و بخش هاي ديگر ادامه خواهند يافت و هيچ عقبگردي در كار نخواهد بود.»
آنچه خوانديد بخشي از ترجمه مصاحبه ميرحسين موسوي روز قبل از رأي گيري و قبل از اعلام نتايج انتخابات با مجله تايم است. در اين مصاحبه موسوي به وضوح از «دگرگوني ماهيت ساختار قدرت » و «فشار به رهبري» سخن گفته و نتيجه اين فرآيند را وابسته به پيروزي و يا شكست در انتخابات ندانسته و صراحتاً اعلام مي كند كه «هيچ عقبگردي در كار نخواهد بود.»
بيانيه هاي اخير وي نيز حاكي از آن است كه موسوي نه تنها از وضعي كه پيش آورده، آشوبهاي خياباني و هم چنين تعرض به مال و جان و ناموس مردم و هتك حرمت نظام پشيمان و ناراحت نيست بلكه مردم را به ادامه اين مسير ترغيب و دعوت به خيابانها مي كند!
شايد غالب عقلاي قوم گمان مي كردند پس از آنكه اعتراض هاي موسوي و هوادارانش به نتايج انتخابات و بلواهاي پيش آمده مورد طمع دشمنان و بيگانگان قرار گرفت، ميرحسين مرز استقلال سياسي و صيانت از حاكميت و نظام را حفظ كرده، پا پس مي كشد و با مراجعه به مجاري قانوني اعتراض دست از قانون شكني و قتل و آشوب مي كشد. ولي عملكرد وي طي ماههاي اخير، در جريان انتخابات و بيانيه هاي پياپي او خصوصاً بعد از بيانات رهبرمعظم انقلاب در خطبه هاي جمعه كه فصل الخطاب وقايع اخير تلقي مي شد، نشان داد كه موسوي عامل نقشه اي است كه مدتها پيش سناريوي آندر كانونهاي فتنه خارجي و با همكاري عوامل و دنباله هاي داخلي آنان نوشته شده و فرآيند انتخابات رياست جمهوري ايران تنها پرده اي از اين نمايش به حساب مي آيد.
شرح ماجراي ورود موسوي طي بازي « يا من يا ميرحسين»! در انتخابات، نامزدي وي و بازخواني شعارها و تهييج ميداني، كه خود آن را معركه گرداني مي كرد، تا حدودي لايه هاي ظاهري اين جريان را كنار مي زند. بهتر است قدري به عقب برگرديم؛
«اصلاحات» پديده اي كه طرفدارانش آن را يك «جنبش» مي خوانند از ابتدا بر مدار «غوغاسالاري» و با تكيه بر شعارهاي فريبنده اي چون «جامعه مدني»، «مردم سالاري»، «گفتگوي تمدنها»، «تساهل و تسامح» و... آن هم با فريادهاي بلندي كه از گلوي سردمداران اصلاح طلب بيرون مي آيد، پا به عرصه سياسي كشور گذاشت. شايد چند سال حاكميت اين گروه بر مسند اجرايي كشور توانست در بخشي از آحاد مردم شوري- كاذب- ايجاد كرده و عده اي را به اردوگاه اصلاح طلبان ملحق سازد ولي «اصلاح طلبي» هيچگاه به دكترين قابل اعتنايي كه ريشه در باورها و اعتقادات اسلامي و ميهني مردم داشته باشد، دست نيافت. هم چنين نسخه هايي كه براي اداره امور كشور در سالهاي اصلاح طلبي پيچيده مي شد، مسايل كشور را نه تنها درمان نمي كرد بلكه در بسياري از موارد نيز اوضاع رو به وخامت بيشتري مي گذاشت. سرنوشت پرونده هسته اي كشور در پايان حاكميت اصلاح طلبان كه تا حد تعليق كامل و توقف فعاليت هاي هسته اي پيش رفت، تنها نمونه اي از رهاورد اين تفكر بود. طي آن سالها، ارزشهاي جامعه با انواع اهانت ها روبرو شده و آرمانهاي انقلابي مردم روز به روز مورد هجوم بيشتري قرار مي گرفت و پيشرفت و آينده كشور در هاله اي از ترديد قرار گرفته بود؛ قصه پرغصه اي كه شرح آن هفتاد من كاغذ مي طلبد!
اما تنها پس از گذشت يكسال از دوره دوم دولت اصلاحات اولين نشانه هاي جدايي مردم از اصلاح طلبان در انتخابات شوراي هاي دوم شهر نمايان و در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم به اوج رسيد. در سالهاي حاكميت اصولگرايان، رهبران اردوگاه اصلاح طلبي سرلشكرهاي بي لشكري شده بودند كه در پيله تنهايي خود تنيده و در آرزوي بازگشت به قدرت، براي مردم «خوابهاي رنگي» مي ديدند. انتخابات رياست جمهوري دهم براي آنان فرصت دوباره اي بود تا پس از گذشت 4 سال از احتضار اصلاحات، جان تازه اي در كالبد اين جنازه غيرمتحرك بدمند. اما اين كار از دست چه كسي ساخته بود؟!
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اسبق ايران و رئيس دو دوره دولت اصلاحات كه توانسته بود در هر دو انتخابات راي بالايي به خود اختصاص داده و طي سالهاي پس از رياست جمهوري نيز علي الدوام در تلاش بود كه خود را در شعاع امواج اخبار رسانه ها قرار داده تا به فراموشي سپرده نشود و هنوز به عنوان «رهبر اصلاحات» شناخته مي شد، بهترين گزينه براي اين كار و البته ورودش جزيي از همان سناريو بود. وي كه ظاهراً به تحريك و فضاسازي گروه هاي اصلاح طلب به ميدان آمد، با جديت حضور خود را در عرصه انتخابات اعلام كرد.
خاتمي، ابتداي اين اعلام نشان داد كه سوداي همياري ياران «باران»ي خود را در سر دارد و مي خواهد موج جديدي در عرصه سياسي كشور ايجاد كرده و بار ديگر نظر مردم را به سوي خويش جلب نمايد. اصلاح طلبان فرصت طلب نيز به خوبي دريافته بودند كه تنها راه بازگشت به قدرت كه بقاي آنان را نيز تضمين مي كند، رسيدن مجدد به مسند اجرايي كشور است. از همين رو در سخنراني هاي پرطمطراق كه به حمايت از خاتمي ايراد شده و بيانيه ها و اعلاميه هايي كه يكي پس از ديگري صادر مي شد، وي را تنها اميد اصلاح طلبان لقب دادند!
اما خاتمي عليرغم اعلام و تاكيد بر حضور خود در انتخابات با سفري كه به استان فارس و بوشهر انجام داد و برخلاف آنچه تصور مي كرد به زودي فهميد نبايد آبروي دو دوره رياست جمهوري و آرايي كه به دست آورده را در معرض سقوط قرار دهد. بندهاي حمايل خاتمي در سينه كش و شيب تند عالم سياست پوسيده تر از اين بود كه بتواند بار ديگر او را به قله قدرت برساند. خاتمي سقوط خود را قطعي ديد و خيلي زود- و البته مطابق نقشه اي كه از قبل طراحي شده بود- پاي خود را پس كشيد.
اكنون ظاهراً نوبت دن كيشوت ديگري بود كه در اوهام خود به جنگ آسياب ها برود. گزينه هاي مختلفي در اردوگاه اصلاح طلبان بر سر زبان ها افتاد. مهدي كروبي فرد قابل اعتنايي براي اصلاح طلبان به شمار نمي رفت و در اين نقشه «نكته انحرافي» به حساب مي آمد. نام عبدالله نوري هم با توجه به سوابقي كه از خود برجاي گذاشته و زنداني كه از سرگذرانده بود و مسلماً صلاحيتش در شوراي نگهبان تاييد نمي شد، براي خالي نبودن عريضه به ميان آمد. ساير اصلاح طلبان نيز وزن چنداني براي آنكه بتوانند در ميدان انتخابات و رقابت بر سر كسب كرسي رياست جمهوري عرض اندام كنند، نداشتند. در اين بين نظرها به سوي مردي جلب شد كه مشاور دوران قدرت خاتمي بود و سابقه نخست وزيري دوره جنگ را در كارنامه خود داشت و از همه مهمتر 20 سال سكوت سياسي اختيار كرده بود و طبيعتاً مي توانست حرفهاي تازه اي براي گفتن داشته باشد. بدين ترتيب در پرده جديد اين سناريو، ميرحسين موسوي پاي به عرصه انتخابات گذاشت.
در فضاي انتخابات به طور معمول حساسيت ها بين مردم بالا مي رود. صف كشي هاي سياسي و حزبي و رقابت ها به اوج مي رسد و جامعه به نوعي دچار التهاب سياسي برگرفته از فضاي غالب ناشي از تبليغات انتخاباتي، ميتينگ ها و مناظره ها مي شود. در چنين فضايي مدعيان اصلاحات اميدوار بودند مردم خصوصاً جوانان را به راحتي تهييج و تحت تاثير قرار مي دهند. با اين تلقي كه چنين مختصاتي براي عملي شدن «نقشه تغيير» فضاي مناسب و لازم را فراهم مي كند. بدين ترتيب؛ اگر جرياني كه مورد حمايت و طمع دشمن است در انتخابات پيروز شد، مقدمه فتح سنگر به سنگر خاكريزهاي حكومت و تغيير ساختار و ماهيت قدرت و نظام فراهم مي آيد و اگر در انتخابات شكست خوردند- كه از ماهها قبل براي خودشان هم مشخص بود- فاز ديگر اين نقشه عملياتي اجرا مي شود و با استفاده از احساسات هواداران دست به اردوكشي خياباني زده و با ايجاد بلوا و آشوب و سلب امنيت و آرامش جامعه، تلاش مي كنند تا نظام را وادار به تسليم نمايند.
تاسيس مركز ارتباطات رسانه اي توسط سيا در دوبي و تردد پر تعداد و معني دار بخشي از صحنه گردانهاي جريان اصلاحات به اين دفتر و هدايت و آموزش براي انتخاب «رنگ» و چگونگي راه اندازي تجمعات و اعتراضات خياباني- كه جزو اعترافات برخي از دستگيرشدگان ماجراي اخير است- هم چنين تعجيل در راه اندازي شبكه خبري BBC فارسي درست چند ماه مانده به انتخابات، اعتراف به كمك 400 ميليون دلاري آمريكا به پروژه آشوب پس از انتخابات و موضع گيريها و حمايت هاي صريح اوباما، كلينتون، ساركوزي، كوشنر، مركل، نتانياهو، براون و ديگر سردمداران نظام سلطه، گوياي آن است كه بخشي از ستاد فرماندهي در خارج از مرزهاي كشور بوده و توطئه از آنجا كليد خورده است.
حساب آشوبگران از آن دسته از هواداران موسوي كه از روي صدق به وي راي دادند جداست. اما حساب اراذل و اوباشي كه به جان و مال و ناموس مردم تعرض كرده و آسايش و امنيت جامعه را برهم زدند از موسوي جدا نيست و وي روزي بايد در پيشگاه عدالت جوابگوي اعمال خود كه با قصد و تعمد و براي هدفي مشخص انجام داده است باشد.
مردم ايران دلداده اسلام و انقلاب و سرسپرده آرمانهاي بلند خميني كبير(ره) و تحت راهبري رهبر معظم انقلاب و گوش به فرمان اويند. هر كس در هر مقام كه در نقطه مقابل با خط انقلاب و رهبري قرارگيرد سوار بر شتر كور و لنگي شده كه بار كجش هرگز به مقصد نخواهد رسيد.
حميد اميدي
«در جايگاه رياست جمهوري، موسوي طبعاً به اندازه رهبر ]معظم انقلاب[ آيت الله خامنه اي قدرت نخواهد داشت. به خصوص در حوزه سياست خارجي و امنيت ملي. اما او ]ميرحسين موسوي[ موكداً ابراز داشت كه تجمعات خياباني چشمگير هفته هاي گذشته احتمالا ماهيت ساختار قدرت را به نحوي بنيادين دگرگون خواهد ساخت و در واقع اين اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذيرش افكارعمومي رخ خواهد داد. ما پرسيديم اگر انتخابات را ببازد آن وقت چه مي شود و او پاسخ داد: تغيير از مدتي قبل آغاز شده است. تنها بخشي از آن به پيروزي در انتخابات مربوط مي شود و بخش هاي ديگر ادامه خواهند يافت و هيچ عقبگردي در كار نخواهد بود.»
آنچه خوانديد بخشي از ترجمه مصاحبه ميرحسين موسوي روز قبل از رأي گيري و قبل از اعلام نتايج انتخابات با مجله تايم است. در اين مصاحبه موسوي به وضوح از «دگرگوني ماهيت ساختار قدرت » و «فشار به رهبري» سخن گفته و نتيجه اين فرآيند را وابسته به پيروزي و يا شكست در انتخابات ندانسته و صراحتاً اعلام مي كند كه «هيچ عقبگردي در كار نخواهد بود.»
بيانيه هاي اخير وي نيز حاكي از آن است كه موسوي نه تنها از وضعي كه پيش آورده، آشوبهاي خياباني و هم چنين تعرض به مال و جان و ناموس مردم و هتك حرمت نظام پشيمان و ناراحت نيست بلكه مردم را به ادامه اين مسير ترغيب و دعوت به خيابانها مي كند!
شايد غالب عقلاي قوم گمان مي كردند پس از آنكه اعتراض هاي موسوي و هوادارانش به نتايج انتخابات و بلواهاي پيش آمده مورد طمع دشمنان و بيگانگان قرار گرفت، ميرحسين مرز استقلال سياسي و صيانت از حاكميت و نظام را حفظ كرده، پا پس مي كشد و با مراجعه به مجاري قانوني اعتراض دست از قانون شكني و قتل و آشوب مي كشد. ولي عملكرد وي طي ماههاي اخير، در جريان انتخابات و بيانيه هاي پياپي او خصوصاً بعد از بيانات رهبرمعظم انقلاب در خطبه هاي جمعه كه فصل الخطاب وقايع اخير تلقي مي شد، نشان داد كه موسوي عامل نقشه اي است كه مدتها پيش سناريوي آندر كانونهاي فتنه خارجي و با همكاري عوامل و دنباله هاي داخلي آنان نوشته شده و فرآيند انتخابات رياست جمهوري ايران تنها پرده اي از اين نمايش به حساب مي آيد.
شرح ماجراي ورود موسوي طي بازي « يا من يا ميرحسين»! در انتخابات، نامزدي وي و بازخواني شعارها و تهييج ميداني، كه خود آن را معركه گرداني مي كرد، تا حدودي لايه هاي ظاهري اين جريان را كنار مي زند. بهتر است قدري به عقب برگرديم؛
«اصلاحات» پديده اي كه طرفدارانش آن را يك «جنبش» مي خوانند از ابتدا بر مدار «غوغاسالاري» و با تكيه بر شعارهاي فريبنده اي چون «جامعه مدني»، «مردم سالاري»، «گفتگوي تمدنها»، «تساهل و تسامح» و... آن هم با فريادهاي بلندي كه از گلوي سردمداران اصلاح طلب بيرون مي آيد، پا به عرصه سياسي كشور گذاشت. شايد چند سال حاكميت اين گروه بر مسند اجرايي كشور توانست در بخشي از آحاد مردم شوري- كاذب- ايجاد كرده و عده اي را به اردوگاه اصلاح طلبان ملحق سازد ولي «اصلاح طلبي» هيچگاه به دكترين قابل اعتنايي كه ريشه در باورها و اعتقادات اسلامي و ميهني مردم داشته باشد، دست نيافت. هم چنين نسخه هايي كه براي اداره امور كشور در سالهاي اصلاح طلبي پيچيده مي شد، مسايل كشور را نه تنها درمان نمي كرد بلكه در بسياري از موارد نيز اوضاع رو به وخامت بيشتري مي گذاشت. سرنوشت پرونده هسته اي كشور در پايان حاكميت اصلاح طلبان كه تا حد تعليق كامل و توقف فعاليت هاي هسته اي پيش رفت، تنها نمونه اي از رهاورد اين تفكر بود. طي آن سالها، ارزشهاي جامعه با انواع اهانت ها روبرو شده و آرمانهاي انقلابي مردم روز به روز مورد هجوم بيشتري قرار مي گرفت و پيشرفت و آينده كشور در هاله اي از ترديد قرار گرفته بود؛ قصه پرغصه اي كه شرح آن هفتاد من كاغذ مي طلبد!
اما تنها پس از گذشت يكسال از دوره دوم دولت اصلاحات اولين نشانه هاي جدايي مردم از اصلاح طلبان در انتخابات شوراي هاي دوم شهر نمايان و در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم به اوج رسيد. در سالهاي حاكميت اصولگرايان، رهبران اردوگاه اصلاح طلبي سرلشكرهاي بي لشكري شده بودند كه در پيله تنهايي خود تنيده و در آرزوي بازگشت به قدرت، براي مردم «خوابهاي رنگي» مي ديدند. انتخابات رياست جمهوري دهم براي آنان فرصت دوباره اي بود تا پس از گذشت 4 سال از احتضار اصلاحات، جان تازه اي در كالبد اين جنازه غيرمتحرك بدمند. اما اين كار از دست چه كسي ساخته بود؟!
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور اسبق ايران و رئيس دو دوره دولت اصلاحات كه توانسته بود در هر دو انتخابات راي بالايي به خود اختصاص داده و طي سالهاي پس از رياست جمهوري نيز علي الدوام در تلاش بود كه خود را در شعاع امواج اخبار رسانه ها قرار داده تا به فراموشي سپرده نشود و هنوز به عنوان «رهبر اصلاحات» شناخته مي شد، بهترين گزينه براي اين كار و البته ورودش جزيي از همان سناريو بود. وي كه ظاهراً به تحريك و فضاسازي گروه هاي اصلاح طلب به ميدان آمد، با جديت حضور خود را در عرصه انتخابات اعلام كرد.
خاتمي، ابتداي اين اعلام نشان داد كه سوداي همياري ياران «باران»ي خود را در سر دارد و مي خواهد موج جديدي در عرصه سياسي كشور ايجاد كرده و بار ديگر نظر مردم را به سوي خويش جلب نمايد. اصلاح طلبان فرصت طلب نيز به خوبي دريافته بودند كه تنها راه بازگشت به قدرت كه بقاي آنان را نيز تضمين مي كند، رسيدن مجدد به مسند اجرايي كشور است. از همين رو در سخنراني هاي پرطمطراق كه به حمايت از خاتمي ايراد شده و بيانيه ها و اعلاميه هايي كه يكي پس از ديگري صادر مي شد، وي را تنها اميد اصلاح طلبان لقب دادند!
اما خاتمي عليرغم اعلام و تاكيد بر حضور خود در انتخابات با سفري كه به استان فارس و بوشهر انجام داد و برخلاف آنچه تصور مي كرد به زودي فهميد نبايد آبروي دو دوره رياست جمهوري و آرايي كه به دست آورده را در معرض سقوط قرار دهد. بندهاي حمايل خاتمي در سينه كش و شيب تند عالم سياست پوسيده تر از اين بود كه بتواند بار ديگر او را به قله قدرت برساند. خاتمي سقوط خود را قطعي ديد و خيلي زود- و البته مطابق نقشه اي كه از قبل طراحي شده بود- پاي خود را پس كشيد.
اكنون ظاهراً نوبت دن كيشوت ديگري بود كه در اوهام خود به جنگ آسياب ها برود. گزينه هاي مختلفي در اردوگاه اصلاح طلبان بر سر زبان ها افتاد. مهدي كروبي فرد قابل اعتنايي براي اصلاح طلبان به شمار نمي رفت و در اين نقشه «نكته انحرافي» به حساب مي آمد. نام عبدالله نوري هم با توجه به سوابقي كه از خود برجاي گذاشته و زنداني كه از سرگذرانده بود و مسلماً صلاحيتش در شوراي نگهبان تاييد نمي شد، براي خالي نبودن عريضه به ميان آمد. ساير اصلاح طلبان نيز وزن چنداني براي آنكه بتوانند در ميدان انتخابات و رقابت بر سر كسب كرسي رياست جمهوري عرض اندام كنند، نداشتند. در اين بين نظرها به سوي مردي جلب شد كه مشاور دوران قدرت خاتمي بود و سابقه نخست وزيري دوره جنگ را در كارنامه خود داشت و از همه مهمتر 20 سال سكوت سياسي اختيار كرده بود و طبيعتاً مي توانست حرفهاي تازه اي براي گفتن داشته باشد. بدين ترتيب در پرده جديد اين سناريو، ميرحسين موسوي پاي به عرصه انتخابات گذاشت.
در فضاي انتخابات به طور معمول حساسيت ها بين مردم بالا مي رود. صف كشي هاي سياسي و حزبي و رقابت ها به اوج مي رسد و جامعه به نوعي دچار التهاب سياسي برگرفته از فضاي غالب ناشي از تبليغات انتخاباتي، ميتينگ ها و مناظره ها مي شود. در چنين فضايي مدعيان اصلاحات اميدوار بودند مردم خصوصاً جوانان را به راحتي تهييج و تحت تاثير قرار مي دهند. با اين تلقي كه چنين مختصاتي براي عملي شدن «نقشه تغيير» فضاي مناسب و لازم را فراهم مي كند. بدين ترتيب؛ اگر جرياني كه مورد حمايت و طمع دشمن است در انتخابات پيروز شد، مقدمه فتح سنگر به سنگر خاكريزهاي حكومت و تغيير ساختار و ماهيت قدرت و نظام فراهم مي آيد و اگر در انتخابات شكست خوردند- كه از ماهها قبل براي خودشان هم مشخص بود- فاز ديگر اين نقشه عملياتي اجرا مي شود و با استفاده از احساسات هواداران دست به اردوكشي خياباني زده و با ايجاد بلوا و آشوب و سلب امنيت و آرامش جامعه، تلاش مي كنند تا نظام را وادار به تسليم نمايند.
تاسيس مركز ارتباطات رسانه اي توسط سيا در دوبي و تردد پر تعداد و معني دار بخشي از صحنه گردانهاي جريان اصلاحات به اين دفتر و هدايت و آموزش براي انتخاب «رنگ» و چگونگي راه اندازي تجمعات و اعتراضات خياباني- كه جزو اعترافات برخي از دستگيرشدگان ماجراي اخير است- هم چنين تعجيل در راه اندازي شبكه خبري BBC فارسي درست چند ماه مانده به انتخابات، اعتراف به كمك 400 ميليون دلاري آمريكا به پروژه آشوب پس از انتخابات و موضع گيريها و حمايت هاي صريح اوباما، كلينتون، ساركوزي، كوشنر، مركل، نتانياهو، براون و ديگر سردمداران نظام سلطه، گوياي آن است كه بخشي از ستاد فرماندهي در خارج از مرزهاي كشور بوده و توطئه از آنجا كليد خورده است.
حساب آشوبگران از آن دسته از هواداران موسوي كه از روي صدق به وي راي دادند جداست. اما حساب اراذل و اوباشي كه به جان و مال و ناموس مردم تعرض كرده و آسايش و امنيت جامعه را برهم زدند از موسوي جدا نيست و وي روزي بايد در پيشگاه عدالت جوابگوي اعمال خود كه با قصد و تعمد و براي هدفي مشخص انجام داده است باشد.
مردم ايران دلداده اسلام و انقلاب و سرسپرده آرمانهاي بلند خميني كبير(ره) و تحت راهبري رهبر معظم انقلاب و گوش به فرمان اويند. هر كس در هر مقام كه در نقطه مقابل با خط انقلاب و رهبري قرارگيرد سوار بر شتر كور و لنگي شده كه بار كجش هرگز به مقصد نخواهد رسيد.
حميد اميدي
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 7:21 توسط مهدی
|