قسمت آخر :

لفظ «دموكراسی»را فقط از باب مثال ذكر  كردیم وا گر نه ، این حقیقت درباره سایر ارزش ها موجود در نظام واحد جهانی و حتی درباره خود تمدن غربی هم وجود دارد . روشنفكران ما دل به خیالی واهی سپرده اند و خود ساخته را میپرستند.آنها اگر با ذات تمدن غرب شهودی بی واسطه پیدا كند و ماهیت آن را بی پرده ببیند ،خواهند دید كه این بهشت جز سرابی موهوم هیچ نیست. بعد از ارتحال امام (ره) و تمام شدن جنگ و آغاز دوران بازسازی، ما اكنون در وضع تاریخی خاصی قرار گرفته ایم كه كاملاً بی سابقه است. كسی كه ضرورت و وجوب راهی كه حضرت امام (ره) آ غاز فرمودند تردیدی ندارند، اما هر چه هست، در غیاب وجود مبارك ایشان اگر چه شاگردان پرورده مكتب او ،خصوصاً رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای، مفسران صدیقی برای راه امام هستند، اما به هر تقدیر،ما ناچار هستیم كه به تحریرات و تقریرات و سیره عملی منقول ایشان اكتفا كنیم و روی پای خود بایستیم. عامل بیرونی جنگ نیز دیگر وجود ندارد و ما پای در دوران باز سازی نهاده ایم.دشمن برای راندن ما بسوی دام گسترده خویش و جذب ما در «گرداب لغزنده شیطان» همواره از شیوه های مرسوم «جنگ روانی» نیز به طور گسترده سود می جسته است و اگر چه ما همواره از این جبهه عافل بوده ایم و با ساده لوحی بسیار، حیله ها و مكاید تبلیعاتی شیطان را نادیده گرفته ایم،اما هرگز نباید تآثیرات جنگ روانی را در برابر جنگ سیاسی، اقتصادی یا نظامی دست كم گرفت. اگر دوران موشك باران شهرهای قم و تهران را یك بار دیگر با دقت كافی بررسی كنیم خواهیم دید كه دشمن از تبلیعات روانی چه سودی می برد.

شیوه معمول و رابج دشمن در این موارد، گذشته از پخش اكاذیب و شایعات، آن است كه آنها میان شرایط خاص حاكم بر جامعه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی با غایات و اهداف شیطانی خویش مشتركاتی را جست وجو می كند و با تأكید اثباتی و یا انكاری بر آن مشتركات ، ما را جست و جو می كنند و با تاكید اثباتی و یا انكاری بر آن مشتركات، ناآگاهانه به سوی دام می لغزانند.اگر در مقاله «نكته» ، نوشته سعیدی سیرجانی در جریده «اطلاعات»، دقت كنید شیوهای را كه عرض كردیم به روشنی خواهید یافت. پندهای نویسنده مقاله ظاهراً به قصد خیر خواهی و برای «قطع نفوذ و سلطه آمریكا»انجام می گیرد، اما در نهایت، همه استدلال ها منجر به آن میشود كه «راه مبارزه با آمریكا در رها كردن خط امام (ره) وروی آوردن به توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی است» و اینچنین، می خواهند ما را دیگر باره به دوران لعزنده شیطان، یعنی سیستم واحد جهانی كه همان نظام بسط یافته سلطه آمریكا بر جهان است، برانند. در سر مقاله جریده «آدینه» نیز نویسنده با اتخاذ شیوه ای كه عرض شد، نخست خود را در بعضی تحلیل هایی كه از جانب مسولین نظام ارائه میشود شریك می كند و سپس با تاكید اثباتی و انكاری بر مشتركات سعی میكند ما را سوی این تحلیل براند:

- جنگ ما را از توسعه اقتصادی كشور كه هدف اصلی انقلاب بود باز داشت و ما را از جایگاه قبلی مان «!» در صف دراز عقب ماند گان «؟!»عقب تر راند.

- هدف همه انقلاب ها رسیدن به توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی است.

 - توسعه مدرن اقتصادی موكول به بر قراری صلح واقعی است.

و بعد، در نهایت، مقاله با پیشنهاد وابستگی، منتها در تحت نقاب «سیاست متعادل خارجی»، ختم میگردد.

ما قصد نقد تفضیلی این قبیل مقالات را كه به یك باره سطح غالب نشریات را در هر یك به شیوه ای خاص پوشانده ، نداریم؛اما در نهایت،ذكر نتیجه ای را كه مورد نظر آنها ست لازم میدانیم و آن این است كه:

- دوران«زندگی انقلابی» به پایان رسیده و «شرایط جدیدی»«!»پیش آمده است.

- در این شرایط جدید«!»دیگر به هیچ جز خوردن و خوابیدن نباید اندیشید و بر عهده مسولین است كه زمینه های اقتصادی لازم را فراهم آورند.

- مفهوم «باز سازی» همان «توسعه اقتصادی» است.

و چون بزرگ ترین مانع بر راه قبول این نتایج،فرهنگی است كه همراه با انقلاب اسلامی و تعلیمات گران قدر حضرت امام امت (ره) در جامعه اشاعه یافته، پس باید مانع اساسی را با ایجاد شك در معتقدات و مقبو لات انقلابی مردم از سر راه برداشت. مردم ما از امام فقیدشان آموخته اند كه ما برای توسعه اقتصادی انقلاب نكرده ایم، و اینها می نویسند كه هدف همه تحولات بزرگ اجتماعی دستیابی به توسعه اقتصادی است.

البته توسعه اقتصادی امری است كه ما درطی مسیر به سوی اهدافمان لزوماً به آن دست خواهیم یافت، اما همه می دانند كه توسعه اقتصادی به مفهوم مصطلح جهانی نمی تواند«هدف» ما باشد. اصالت دادن به توسعه اقتصادی به مثابه «هدف»ملازم با دست برداشتن از آن افق معنوی است كه نا پیش روی داریم ،حال آنكه قصد دولتمردان ما این است كه ما با حفظ و صیانت از همه دستاوردها ی معنوی انقلاب_استقلال، آزادی،عزت اسلام و مسلمین ،جمهوری اسلامی و ... به مراتب والایی از عزت اقتصادی نیز دست یابیم.

در مقاله «نكته»، نویسنده نابخردانه به ام الشعائر ما یعنی «مرگ بر آمریكا» حمله ور میشود و تسخیر لانه جاسوسی را كه حضرت امام «انقلاب دوم» خواندند تحقیر می كند و در نهایت نتیجه می گیرد كه ملتی میتواند شدیدترین لطمه ها را بر نظام سرمایه دار آمریكا وارد آورد كه با طرح نقشه ای سنجیده و برنامه ای بخردانه را از خریداری محصولات و مصنوعاتش بی نیاز كند! مگر موجودیت آمریكا فقط به محصولاتش منتهی میشود كه راه مبارزه با آمریكا فقط به همین جا ختم شود؟ و گذشته از آن، دیگر كدام خفته ای است كه نداند سلطه اقتصادی آمریكا گسترش جهانی دارد و محصولاتش صنعتی غالب كشور های جهان را باید در واقع محصولات آمریكایی دانست؟

****

تذكر آخر اینكه: نباید فراموش كرد كه همواره «ضعف های» ماست كه شیطان رابه طمع می اندازد و در این مورد نیز ضعف های ما را باید در ایجاد شرایط آماده برای تبلیغات و عملیات روانی دشمن دخیل دانست.

آنچه كه مسلم است این است كه ساختمان نظام جمهوری اسلامی بر اصولی شكل گرفته است كه ضعف های فردی و جزئی را در موجودیت كلی خود مستحیل و این امكان را از بین میبرد كه خدای ناكرده در ذات اسلامی نظام تغییری حادث شود و دشمنان داخلی و خارجی از این لحاظ امید در باد بسته اند؛ اما از سوی دیگر، هرگز از این حقیقت عافل شد كه آنچه دشمن را طمع كار میكند این است كه مع الاسف نشانه های بسیاری از گرایش های لیبرالیستی و غرب گرایانه درغالب موسسات وابسته به دولت و علی الخصوص در مراكز فرهنگی هنری آن به چشم میخورد كه چهره مشوهی از نظام جمهوری اسلامی در دیدگان نامحرم می نشاند.نگاهی جامع به كتاب فروشی ها، گالری های خصوصی و غیر خصوصی، موزه ها، تئاتر ها و سینما ها، رادیو و تلوزیون، فعالیت های فرهنگی و هنری پارك ها، هتل ها و دیگر موسسات تحت پوشش بنیادهای دولتی و نیمه دولتی....، با صرف نظر از استثنائاتی معدود، دوستان انقلاب را سخت به اضطراب و حیرت می اندازد ودشمنان را به طمع.

اگر فساد جنسی و غیر جنسی رایج در خیابان ها، بازارها و موسسات خصوصی و غیر خصوصی را نیز به آنچه گفتیم بعلاوه كنیم، طرحی از یك توطئه شیطانی گسترده در پس پرده خواهیم دید كه پرداختن به آن فرصتی دیگر میخواهد.

یك بار دیگر ذكر این نكته ضرورتی است كه انقلاب ما، انقلاب ارزش هاست و بنابراین، در تمامی موارد، قبل از اتخاذ شیوه های معمول غربی در مسائل مطروح، باید دید كه نسبت آنها به ارزش های معهود ما چیست و از سوی دیگر ،آیا ما اجازه داریم كه از پیروزی های گذشته خویش در برابر غرب لاك غفلتی بسازیم و در آن بخزیم و بیارامیم؟